من خدا را در شهر ندیدم
من خدا را در روی زمین ندیدم
بلکه من خدا را در لبخند زیبای معشوقم تجربه کردم.....
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
معشوقم را می گویم
او هم قدرت من است
و هم ضعف من
از این رو قدرت که عاشقش هستم
از این رو ضعف
که هر آسیبی ببیند من آسیب دیده ام
خداوندا تو خوب میدانی
او چه اندازه برای من مهم است
من التماست میکنم هیچ وقت مرا به ضعفم آزمایش مکن.....
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
تو را ندیدم
رفته بودی
خالی بود اتاق از تو، زندگی از تو
سرِ زدنِ یک سیلی سرد به تو
لحظه ای به خود آمدم
پریده از خواب
قلبم پر از تپش
به گوشه ی چشمم جاری شد، اشک از نبودت
خوب که دیدم فهمیدم خواب بود
تو در کنارم، آرام خوابیده ای
سرت را بوسیدم
قلبم آرام شد
آن شب تا صبح فکرم تو شدی
آشوبم در نبودت، ای زیباترین لبخند دنیای من
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
بی گذر یا بیصدا فریادها دارم
میان بغض خاموشم
در این وادی سردت من
فراوان گریه ها دارم
کجای عالم خاکی
تو در یک چشم می گریی و با چشم دگر خندی
درون لحظه ی افسوس
شبیه تو شبیه تو کسی را من، ندارم من
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
غرق شدم در دریا
روزی که باران گریست
و دریا ساحل را با خود برد
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی
برچسب:
نویسنده: مهران سامانی